تبليغاتX
پرسش مهر

«السلام عليك يا .... ميزان قسط الله.... و العدل الوفي... فانت عين غيبه و ميزان قسطه.»[1]
علي(ع) پيشواي حق‌طلبان و عدالت‌خواهان، پس از رسول خدا(ص) و برترين نمونه در اجراي عدالت است. تا آنجا كه او را شهيد راه عدالت مي¬دانند: «قُتل عليٌّ في محراب عبادته لشدة عدله».[2] در انديشة امام علي(ع)، مقصد و هدف حكومت، برپايي حق و عدالت در ميان مردمان است. ابن عباس گويد: در «ذي قار» بر امير مؤمنان(ع) وارد شدم. آن حضرت مشغول پينه زدن كفش خود بود. چون مرا ديد، فرمود: «قيمت اين كفش چند است؟» گفتم بهايي ندارد. فرمود:
والله لهي احب الي من امرتكم، الا اقيم حقا او ادفع باطلا.[3]
به خدا سوگند اين كفش نزد من محبوب¬تر است از حكومت بر شما مگر آن كه حقي را بر پا دارم يا باطلي را دفع كنم.
اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة في سلطان، و لا التماس شيء من فضول الحطام، و لكن لنرد المعالم من دينك، و نظهر الاصلاح في بلادك، فيامن المظلومون من عبادك، و تقام المعطلة من حدودك.
پروردگارا، تو مي¬داني آنچه ما انجام داديم، نه براي اين ‌بود كه ملك و سلطنتي به دست آوريم، و نه براي اينكه از متاع پست دنيا چيزي تهيه كنيم؛ بلكه به خاطر اين بود كه نشانه¬هاي از بين رفتة دينت را باز گردانيم، و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم، تا بندگان ستمديده¬ات در ايمني قرار گيرند و قوانين و مقرراتي كه به دست فراموشي سپرده شده، بار ديگر عملي گردد.
امير مؤمنان(ع) هدف تشكيل حكومت را در برپايي حق و عدل منحصر مي¬داند. مي‌فرمايد اين امر موجب برپا شدن نشانه¬هاي دين و ظهور دينداري، اصلاح كارها، فراهم شدن امنيت و آسايش ستم‌ديدگان و عملي شدن قوانين الهي است.
اداره امور جز با برپا داشتن عدالت به سامان نمي¬رسد و آنچه سبب قوام و بقاي حكومت¬ها و دولت¬ها مي¬شود، همين است. اين حقيقت به صورت¬هاي گوناگون در كلام نوراني پيشوايان عصمت و طهارت آمده است. از جمله از امير مؤمنان(ع) نقل شده است:
العدل نظام الامرة ؛ عدل نظام بخش حكومت است. [4]
العدل قوام الرعية ؛ عدل نگهدارنده مردم است. [5]
العدل حياة ؛ عدالت جان ماية زندگي است. [6]
العدل سائسٌ عام ؛ عدالت قانوني همگاني و عمومي است. [7]
العدل يضع الامور مواضعها ؛ عدل همه چيز را در جاي خود قرار مي‌دهد. [8]
ما حصن الدول بمثل العدل ؛ هيچ چيز چون عدل، دولت¬ها را محكم نداشته است.[9]

اعدل تدم لك القدرة ؛ دادگر باش، قدرت برايت پايدار مي¬ماند. [10]
في العدل الاقتداء بسنة الله و ثبات الدول ؛ اجراي عدالت، اقتدا به سنت خدا و سبب پابرجا بودن دولت¬هاست. [11]
بالسيرة العادلة يقهر المنادي ؛ با سيرت عادله دشمنان مقهور مي‌شوند. [12]
من عمل بالعدل حصّن الله ملكه،‌ اعدل تملك اعدل تحكم، لن تحصّن الدول بمثل استعمال العدل فيها، دولة العادل من الواجبات، ثبات الملك في العدل، الطاعة جنّة الرعية والعدل جنّة الدول، ثبات الدول باقامة سنن العدل، في العدل الاقتداء بسنّة الله و ثبات الدول، من عدل في سلطانه استغني عن اعوانه، العدل قوام البريّة، حسن العدل نظام البريّة، العدل اقوي اساسٍ، العدل افضل السياستين، كفي بالعدل سائساً، ملاك السياسة العدل، خير السياسات العدل، لارياسة كالعدل في السياسة، جمال السياسة العدل في الامرة والعفو مع القدرة، الرعية لايصلحها الاّ العدل، اجعل الدين كهفك والعدل سيفك تنج من كلّ سوء و تظفر علي كلّ عدوّ، قلوب الرعية خزائن راعيها، فما اودعها من عدل اوجور وجده، ما عمرت البلدان بمثل العدل، عدل السلطان خير من خصب الزمان، بالعدل تتضاعف البركات، من عدل تمكّن، من عدل في البلاد نشر الله عليه الرحمة، من عمل بالعدل في من دونه رزق العدل ممن فوقه، شيئان لايوزن ثوابهما: العفو والعدل، ليس ثواب عندالله سبحانه اعظم من ثواب السلطان العادل.[13]

-------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ها:
[1] . بحار الانوار، ج 100، ص 348.
[2] . امام علي(ع) صداي عدالت انسانيت، جرج جرداق مسيحي، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، ج 1، ص 62 و 63.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 33.
[4] . همان، كلام 131.
[5] . غرر الحكم، ج 1، ص 40.
[6] . همان، ص 46.
[7] . نهج‌البلاغه، حكمت 437.
[8] . همان، حكمت 374.
[9] . غررالحكم، ص 37.
[10] . غرر الحكم، ج 6، ص 74.
[11] . همان، ج 2، ص 178.
[12] . همان، ج 3، ص 219.
[13] . به نقل از «موسوعة الامام علي بن ابي‌طالب(ع)»، محمدي‌ري‌شهري، صص 315-320.

+ نوشته شده توسط احمد مظفري در شنبه سیزدهم اسفند 1384 و ساعت 19:21 |

3 ـ دفاع از حقوق طبقات محروم جامعه و طرد فرهنگ اشرافي گرايي
امام خميني (قدس سره ) با بينش سياسي ـ الهي خاصي كه داشتند , بارها به مسئولين و كارگزاران نظام اسلامي اتمام حجت مي كردند و مي گفتند : كه خدمت به محرومين جامعه عبادت است , و آنان را « ولي نعمت » خطاب مي كردند. و غفلت از امور آنان را مايه ي غضب و خشم پروردگار , در دنيا و آخرت مي دانستند.
خدا نياورد , آن روزي را , كه سياست ما وسياست مسئولين كشور ما , پشت كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد; و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار بشوند. « معاذالله » كه اين با سيره و روش انبيا و اميرالمومنين (عليه السلام ) و ائمه ي معصومين عليهم السلام ـ سازگار نيست , ... گمان نمي كنم , عبادتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد , ... يك موي سر اين كوخ نشينان و شهيد دادگان به همه ي كاخ و كاخ نشينان جهان شرافت دارد . (42 )
4 ـ پرهيز از شعارگرايي در دفاع از حقوق طبقات محروم جامعه
يكي از ويژگي هاي حاكمان طاغوتي در دنياي اسلام از دوران بني اميه و بني عباس تا به امروز استفاده از عنوان « حكومت و خلافت اسلامي » براي سرپوش گذاشتن روي اعمال غير اسلامي و غير انساني شان بوده است .
ايشان بايد بگويد , كه اين دولت هاي اسلامي , همه ي دولت هاي اسلامي , (در مقياس جهان اسلام ) , الا يك معدود بسيار كمي , اصلا به اسلام كاري ندارند , اسلام وسيله براي مقام است , ... ما كه اميدواريم , كه يك جلوه ي ولو بسيار ناقصي از ولايت , از ولايت علي بن ابيطالب (ع ) در كشور ما باشد , ما بايد توجه بكنيم , كافي ندانيم , اينكه ما تظاهر مي كنيم , و شعار مي دهيم و چه اينها كافي نيست . دولت واقعا " بايد با تمام قدرت , آنطوري كه علي (ع ) براي محرومين دل مي سوزاند , ... دل بسوزاند . (33 )
5 ـ وجود كارگزاران برخاسته از طبقات محروم جامعه
امروز در كنار باورهاي ديني , اعتقادي و ساير عناصر تشكيل دهنده ي قدرت ملي يك جامعه ي مستقل , وجود وحدت و همبستگي ملي بين آحاد مردم يكي از مهمترين عناصر استحكام نظام هاي سياسي است , فلذا در سايه ي حكومت مردمي ضريب وحدت و همبستگي ملي افزايش مي يابد و چنين امري باعث تقويت نظام سياسي حاكم در سطح نظام بين المللي مي گردد.
در طول تاريخ شاهنشاهي در ايران ... حكومت , حكومت اشراف بود. يكي از نعمت هاي بزرگي كه خداي تبارك و تعالي به اين ملت عنايت فرمود اينكه حكومت , حكومت مستضعفين است . حكومت محرومين است , يعني آنهايي كه در راس حكومت واقع شده اند , ... خودشان لمس محروميت را كرده اند , ... حكومت مردمي يكي از خاصيات بزرگش اين است , كه خوف (قدرت هاي استكباري ) در دل شان نيست , ... مردم پشتيبان حكومت هستند , ... اگر نصف مردم (ايران ) پشتيبان محمد رضا بودند , اين مصيبت ها به سر او مي آمد !(34 )
6 ـ توان ايجاد عدالت اجتماعي در سطح سياست خارجي و روابط بين المللي
در جهان امروزي بشر توانسته است , در سايه ي خرد جمعي به پيشرفت هاي محيرالعقولي در رشته هاي مختلف علوم دسترسي پيدا كند. فلذا در سايه ي دست يابي به انواع و اقسام علوم تجربي در زمينه هاي علمي , فرهنگي و بالاخص دانش ارتباطات , دنيا به منزله « دهكده جهاني » محسوب مي گردد. در اين دهكده همه ي كشورهاي جهان براي ادامه ي حيات سياسي , اجتماعي , ... و همچنين تامين نيازهاي روزافزون مادي و معنوي خود نياز به تعامل دارد.
در اين مبادله ملتي قدرتمند و سرافراز محسوب مي شود , كه حكومت شان بتواند , با استفاده از سرمايه هاي ملي در يك تعامل مثبت در عرصه ي بين المللي تاثير گذار باشد , در اين عرصه نيز مانند , عرصه ي داخلي همه ي شرايط مذكور در اعمال حاكميت سياسي در داخل به مدد حاكمان در روابط خارجي درمي آيد.
ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ي ستمگران را در كشورهاي اسلامي مي شكنيم و با « صدور انقلاب » مان , كه درحقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي (ص ) است , به سيطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه مي دهيم و به ياري خدا راه را براي ظهور منجي و مصلح كل و امامت مطلق حق امام زمان ـ ارواحنافداه ـ هموار مي كنيم . (45 )
ما تا آخرين قطره ي خون خويش با آنان شديدا مي جنگيم , چرا كه مرد جنگيم . ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي كنيم , چرا كه انقلاب ما اسلامي است و تا بانگ « لااله الاالله و محمد رسول الله » بر تمام جهان طنين نيفكند , مبارزه هست و تا مبارز در هر كجاي جهان عليه مستكبرين هست , ما هستيم (46 )
ما اين واقعيت را در سياست خارجي و « بين الملل اسلامي » مان بارها اعلام نموده ايم , كه درصد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه ي جهانخواران بوده و هستيم . حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را « توسعه طلبي » و تفكر تشكيل « امپراتوري بزرگ » مي گذارند , از آن باكي نداريم واستقبال مي كنيم .
ما درصدد خشكانيدن ريشه هاي فاسد « صهيونيزم » , « سرمايه داري » و « كمونيزم » در جهان هستيم . ما تصميم گرفته ايم , به لطف و عنايت خداوند بزرگ , نظام هايي كه بر اين سه پايه استوار گرديده اند , نابود كنيم , و نظام اسلام رسول الله (ص ) را در جهان استكبار ترويج نماييم . (47 )
ما با « كمونيسم بين الملل » به همان اندازه در ستيزيم , كه با جهانخواران غرب به سركردگي امريكا. و با صهيونيزم و اسرائيل شديدا مبارزه مي كنيم . دوستان عزيزم ! بدانيد كه خطر قدرت هاي كمونيستي از آمريكا كمتر نيست , و خطر آمريكا به حدي است , كه اگر كوچكترين غفلتي كنيد , نابود مي شويد , ... من بار ديگر پشتيباني خودم را از تمام نهضت ها و جبهه ها و گروههايي كه براي رهايي از چنگال ابرقدرت هاي چپ و راست مي جنگند , اعلام مي كنم . (48 )
ما امروز دورنماي « صدور انقلاب اسلامي » را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مي بينيم و جنبشي كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمداران شروع شده و در حال گسترش است , اميد بخش آتيه ي روشن است و وعده ي خداوند را نزديك و نزديك تر مي نمايد. گويي جهان مهيا مي شود , براي طلوع آفتاب ولايت از افق مكه ي معظمه و كعبه ي آمال محرومان و حكومت مستضعفان . (49 )
7 ـ حفظ نظام جمهوري اسلامي در مقابل آسيب هاي داخلي و تهديدات خارجي
حفظ اسلام در راس تمام واجبات است , كه انبيا عظام از آدم (ع ) تا خاتم النبيين (ص ) در راه آن كوشش و فداكاري جان فرسا نموده اند و هيچ مانعي آنان را از اين فريضه ي بزرگ بازنداشته است , و همچنين پس از آنان اصحاب متعهد و ائمه ـ عليهم صلوات الله ـ با كوشش هاي توان فرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن كوشيده اند. و امروز بر ملت ايران خصوصا , و بر جمع مسلمانان عموما , واجب است , اين امانت الهي رالله حفظ نموده و در راه ايجاد مقتضيات بقاي آن ... كوشش نمايند . (50 )
« مساله ي حفظ « نظام جمهوري اسلامي » در اين عصر و با وضعي كه در دنيا مشاهده مي شود و با اين نشانه گيري هايي كه از چپ و راست و دور و نزديك , نسبت به اين مولود شريف مي شود , از اهم واجبات عقلي وشرعي است , كه هيچ چيز به آن مزاحمت نمي كند » . (51 )
« اگر اسلام عزيز و جمهوري اسلامي نوپا به انحراف كشيده شود و سيلي بخورد و به شكست منتهي شود , خداي نا خواسته اسلام براي قرن ها به طاق نسيان سپرده مي شود و به جاي آن « اسلام شاهنشاهي و ملوكي » جايگزين آن خواهد شد » . (52 )
پيام ويژه
حضرت خاتم الاوصيا و مفخرالاوليا حجت بن الحسن ـ ارواحنا لمقدمه الفدا... بزرگ شخصيتي , كه برپاكننده عدالتي است , كه بعثت انبيا ـ عليهم السلام ـ براي آن بود. و چه مبارك است , زاد روز ابرمردي كه جهان را از شر ستمگران و دغل بازان تطهير مي نمايد. و زمين را پس از آنكه ظلم و جور آن را فرا گرفته پر از عدل و داد مي نمايد و مستكبران جهان را سركوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض مي نمايد.
و چه مسعود و مبارك است , روزي كه جهان از دغلبازي ها و فتنه انگيزي ها پاك شود و « حكومت عدل الهي » بر سراسر گيتي گسترش يابد و منافقان و حيله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالي بر بسيط زمين افراشته گردد و تنها « قانون عدل اسلامي » بر بشريت حاكم شود و كاخ هاي ستم وكنگره هاي بيداد فرو ريزد.
و آنچه غايت بعثت انبياـ عليهم صلوات الله ـ و حاميان اوليا بوده تحقق يابد و بركات حق تعالي بر زمين نازل شود و قلم هاي ننگين و زبان هاي نفاق افكن شكسته و بريده شود و سلطان حق تعالي بر عالم پرتو افكن گردد و شياطين و شيطان صفتان به انزوا گرايند و سازمان هاي دروغين « حقوق بشر » از دنيا برچيده شوند.
و اميد است , كه خداوند متعال آن روز فرخنده را , به ظهور اين مولود فرخنده , هر چه زودتر فرا رساند و خورشيد هدايت و امامت را طالع فرمايد. و اكنون ما منتظر قدوم مباركش مكلف هستيم ; تا با تمام توان كوشش كنيم , تا « قانون عدل الهي » را در اين كشور ولي عصر ـ عج الله تعالي فرجه ـ حاكم كنيم . (53 )
جمع بندي و نتيجه گيري
خلاصه ي پژوهش و ديدگاه نگارنده : در كنار تحول اميد بخش و رو به ترقي ايران اسلامي به عنوان ام القراي جهان اسلام در قرن بيستم ; قرن افول ارزش هاي الهي انساني ; با ايجاد انقلاب اسلامي كه خود معلول خونبهاي هزاران زن و مرد دلباخته ي اسلام راستين و حقيقي است , « عدالت اجتماعي » در پرتو انديشه ي تابناك احياگر اسلام ناب محمدي (صل الله عليه و آله و سلم ) امام خميني (صل الله عليه و آله و سلم ) به جايگاه واقعي خود بازگشت .
ولي در كنار اين تحول اميدبخش و رو به ترقي در سايه ي نگرش صحيح به مقوله ي « عدالت اجتماعي » توام با معنويت و بازيافت اصول و ارزش هاي اسلام ناب , همچنان به دليل وجود مديران نالايق و دنياگرا شاهد « نابرابري اجتماعي » در ارتباط با حقوق اقشار محروم و مستضعف جامعه هستيم . تا جايي كه به اعتقاد مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي طبق تقسيم بندي مراحل پنجگانه ي انقلاب اسلامي ; يعني « ايجاد انقلاب اسلامي » , « ايجاد نظام اسلامي » , « ايجاد دولت اسلامي » , ايجاد كشور اسلامي » , « ايجاد دنياي اسلامي » , ايران اسلامي هم اكنون در مرحله ي « ايجاد دولت اسلامي » و در آستانه ي « ايجاد كشور اسلامي » قرار دارد.
اميد است , با بازخواني اصول مسلم اسلامي و اصلاح مديريت نالايق و قطع دست هاي ناپاك در امر مديريت جامعه ي اسلامي , بار ديگر شاهد برپايي نهضت تمام عيار عدالت خواهي به سبك « نبوي » و « علوي » در كشور قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم » بوده باشيم . و در نتيجه با زمينه سازي مناسب در زمان ظهور آن حضرت (صلي الله عليه و اله وسلم ) شاهد گسترش عدالت در مقياس جهاني و در همه ي ابعاد مادي و معنوي باشيم .
« اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النافق و اهله .... اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا (صلواتك عليه و آله ) و غيبه ولينا و كثرت عدونا و قله عددنا و شدت الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا » « ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم »
فهرست منابع
42 ـ همان , ج 20 , صص 342 ـ341
43 ـ همان , ج 18 , صص 159 ـ158
44 ـ همان , صص 32 ـ27
45 ـ همان , ج 20 , ص 345
46 ـ همان , ج 12 , صص 148 ـ147
47 ـ همان , ج 21 , ص 81
48 ـ همان , ج 12 , صص 203 ـ202
49 ـ همان , ج 17 , ص 480
50 ـ همان , ج 21 , ص 403
51 ـ همان , ج 19 , ص 153
52 ـ همان , ج 18 , ص 5
53 ـ همان , ج 14 , صص 473 ـ472
امام خميني : ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ي ستمگران را در كشورهاي اسلامي مي شكنيم و با صدور انقلاب مان , كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي است , به سيطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه مي دهيم و به ياري خدا راه را براي ظهور منجي و مصلح كل و امامت مطلق حق امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ هموار مي كنيم
امام خميني : ما اين واقعيت را در سياست خارجي و « بين الملل اسلامي » مان بارها اعلام نموده ايم ; كه درصد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه ي جهانخواران بوده و هستيم . حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را « توسعه طلبي » و تفكر تشكيل « امپراتوري بزرگ » مي گذارند , از آن باكي نداريم و استقبال مي كنيم
امام خميني : خدا نياورد , آن روزي را , كه سياست ما و سياست مسوولين كشور ما , پشت كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد; و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار بشوند. « معاذالله » كه اين با سيره و روش انبيا و اميرالمومنين و ائمه ي معصومين عليهم السلام سازگار نيست

 

+ نوشته شده توسط احمد مظفري در دوشنبه سوم بهمن 1384 و ساعت 7:53 |

 آنچه را كه على عليه السّلام در مورد عدالت مى‌گفت، خود با تمام وجود به آن عمل مى‌كرد، رفتار عادلانه او ناشى از بينش وسيعى بود كه آن بزرگوار از ضرورت اجراى عدالت داشت ‌و در تمام جنبه‌هاى فردى و اجتماعى، خصوصاً در روزگار زمامداريش، به آن پايبند بود. اگر كسى پست و مقامى نداشت و حاكم و فرمانروايى هم نبود و ديگران را به عدالت ‌سفارش مى‌كرد، سخنانش تأثير چندانى نداشت، اما اگر شخصى، فرمانرواىِ قلمرو وسيعى بود و اموال و نفوس مردم در دستش بود و آن گاه سرسختانه به عدالت رفتار كرد، بسيار ستودنى و قابل تمجيد است. على آن يگانه مردى است كه نه فقط در گفتار بلكه ‌در رفتار فردى و اجتماعى‌اش، عدالت موج مى‌زند. او از همان روزهاى نخست كه قدرت ‌اجرايى حكومت را به دست گرفت، مردم را به دادگسترى دولت خود نويد داد و برنامه‌هاى اصلاحى خود را آغاز كرد. استانداران، فرماندهان، و همه كارمندان عالى ‌رتبه‌اى كه عثمان بر شهرها و مناطق به ناحق گماشته بود بركنار كرد و به جاى آنان ‌كسانى كه امتحان فضيلت و پاك‌دامنى داده بودند به كار گمارد و تمام آنها را با دستور العمل‌هاى اسلامى و با شعار تقوا، راستى، پاك‌دلى، مهربانى، صداقت و درستى اعزام ‌مى‌كرد. آرى، امام على عليه السّلام در طول پنج سال حكومتش، به گونه‌اى رفتار كرد كه نمونه ‌كامل يك فرمانرواى جامعه انسانى براى هميشه تاريخ شد. و به حق مى‌توان گفت كه اگر حكومت على عليه السّلام نمى‌بود عدالت اجتماعى در جامعه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله معنا و مفهوم ‌پيدا نمى‌كرد و به جز مسموعاتى باقى نمى‌ماند. ما در اين جا فقط چند نمونه از كردارهاى عادلانه آن امام بزرگوار را ذكر مى‌كنيم .

 مصادره اموال به يغما رفته

ابن ابى الحديد از ابن عباس نقل مى‌كند: روز دومى كه مردم با امام بيعت كرده ‌بودند به مسجد آمد و فرمود:

«وَاللهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزوِّجَ بِهِ النِساء، وَ مُلكِ بِهِ الاِْماء، لَرَدَدْتُهُ، فاِنَّ فِى الْعَدلِ ‌سَعَةً وَ مَن ضاقَ عَلَيهِ الْعَدلُ فَالجُورُ عَلَيهِ اَضْيَقْ؛ به خدا سوگند! آنچه از عطاياى عثمان و آنچه از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده ‌به صاحبش (بيت المال) برمى‌گردانم اگر آن اموال، كابين و مهريه زنان باشند و يا با آن، ‌كنيزان را خريده باشند. زيرا عدالت گشايش مى‌آورد و كسى كه عدالت بر وى گران آيد تحمل ظلم و ستم بر او گران‌بارتر خواهد بود.»(1)

اين سخنان تند ولى صريح و آشكار درباره باز گرداندن اموال كسانى بود كه عثمان به ‌جمعى از بستگان و اصحابش بدون اين كه خدمتى به اسلام و مسلمين كرده باشند بخشيده بود. (2) آرى على عليه السّلام از همان روزى كه به مقام حكومت رسيد عملاً دست به كار شد وعدالت اجتماعى را به اجرا درآورد.

 سهم مساوى على عليه السّلام و بنده‌اش

ابى رافع نقل مى‌كند كه طلحه و زبير نزد اميرالمؤمنين آمدند و گفتند: عمر از بيت‌المال به ما سهم بيشترى مى‌داد. امام فرمود: رسول خدا چقدر مى‌داد؟ آنها ساكت ‌شدند، امام فرمود: مگر نه رسول خدا اموال را به طور مساوى بين مسلمين تقسيم ‌مى‌كرد؟ گفتند: چنين بود. امام فرمود: روش پيامبر نزد شما درست‌تر است يا راه عمر؟ گفتند: البته روش رسول خدا، اما ما سابقه بيشترى در اسلام داريم و زحمت بيشترى ‌متحمل شده‌ايم و نيز از بستگان رسول خدا هستيم؟ امام فرمود: سابقه شما به اسلام ‌بيشتر است يا سابقه من؟ گفتند: سابقه شما. فرمود قرابت و بستگى شما به رسول خدا بيشتر است يا من؟ گفتند: شما. فرمود: زحمت من در راه اسلام بيشتر است يا شما؟ گفتند: زحمت شما. سپس فرمود: به خدا سوگند! بين من و اين اجيرم امتيازى نيست. و با دست مبارك اشاره به اجير كرد.(3)

 خاموش كردن چراغ بيت المال

كشفى حنفى و ديگران روايت كرده‌اند كه: شبى اميرالمؤمنين عليه السّلام بر بيت‌المال داخل ‌شد تا تقسيم آنها را در دفتر حساب بنويسد. در اين هنگام طلحه و زبير وارد شدند. على عليه السّلام چراغى كه مقابلش بود خاموش كرد و فرمود چراغ ديگرى را از خانه‌اش بياورند. آنها سؤال كردند ميان دو چراغ، چه فرقى است؟ فرمودند: روغن اين چراغ از بيت‌المال ‌است، در روشنى آن نشستن و با شما در غير بيت‌المال سخن گفتن، درست نيست.(4)

 درد دل على عليه السّلام با مالك اشتر

روزى امام عليه السّلام در نزدِ مالك اشتر از فرار مردم به سوى معاويه شكايت كرد. مالك ‌اشتر گفت: يا اميرالمؤمنين! ما به همراهى مردم كوفه با اهل بصره قتال كرديم ‌و نظرهايمان يكى بود. بعد اختلاف پيدا شد و دشمنى يافتند و نيت‌ها سست شد و عدالت ‌كم شد، شما هم ميان آنها به عدل و انصاف عمل مى‌كنى و طبقات شريف را بر وضيع ‌امتيازى نمى‌دهيد؛ لذا طايفه‌اى كه با تو هستند به تنگ آمده و از حقى كه فراگير شده ‌خسته و دلتنگ شده‌اند و از عدالتى كه در آن واقع شده‌اند افسرده گرديده‌اند و ساخت ‌و ساز معاويه و احسان‌هاى او متوجه به اهل غنا و شرف است. از اين جهت نفوس مردم، مشتاق دنيا شده است. كم هستند كسانى كه طالب دنيا نباشند و بيشترشان از حق ‌گريزانند و خريدار باطلند و دنيا را بر آخرت ترجيح مى‌دهند، اينك اگر شما صلاح بدانيد مقدارى سركيسه را باز كنيد، گردنشان به سوى تو خم خواهد شد و نسبت به شما صميميت نشان مى‌دهند و دوستى آنان بر شما خالص مى‌گردد. خداوند كار ساز تو باشد يا اميرالمؤمنين! و دشمنانت را خوار، نقشه آنان را سست و امورشان را پريشان و از هم ‌بپاشد. خدا به آنچه عمل مى‌كنند آگاه است.

على عليه السّلام ضمن حمد و ستايش خدا و درود بر پيامبرش فرمود: اما اين كه از طرز عمل ‌و روش ما درباره عدالت گفتى، خداوند متعال مى‌فرمايد: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَن ‌اَساءَ فَعَلَيها وَ ما رَبُّك بِظلاّمٍ لِلْعَبِيد(5) من از اين كه كوتاهى كرده باشم در آنچه ذكر كردى ‌بيشتر خائفم، و اما آنچه گفتى كه حق بر آنها سنگين است بدين جهت از ما جدا مى‌شوند، خداوند عالم است كه فرار آنها از جور و ستم نيست نه آن كه از ما جدا شده‌اند و به عدلى پناه برده‌اند، بلكه آنها فقط در طلب دنيايى بوده‌اند كه زوال پذير است و به ‌زودى از آن جدا خواهند شد و روز قيامت سؤال خواهند شد كه آيا به دنبال دنيا رفتند يا براى خدا كار كردند؟

و اما آنچه ذكر كردى كه ما اموالى را به آنها ببخشيم و با مردانى ساخت و ساز كنيم تا دل‌هايشان را صيد نماييم، ما نمى‌توانيم بيشتر از حقى كه دارند به آنها ببخشيم و خداى ‌سبحان مى‌فرمايد: كَمْ مِنْ فِئةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئةً كثيرةً بِإذْنِ اللهِ‌(6) خداوند، محمد را تنها برانگيخت بعد از آن كه تنها بود، زياد كرد پيروان او را، پس از آن كه ذليل بودند عزّت ‌بخشيد و اگر خداوند خواسته باشد كه اين امر به ما واگذار شود مشكلات آن را براى ما آسان خواهد كرد و اندوه را از ما مى‌زدايد.

اى مالك! من نظريات تو را تا جايى كه رضاى خدا در آن باشد مى‌پذيرم و تو امين‌ترين مردم نزد منى و پيش من از صميمى‌ترين و معتمدترين و موثق‌ترين مردم ‌هستى.(7)

 توبيخ خزانه‌دار بيت‌المال

در روايتى آمده است كه يكى از دختران اميرالمؤمنين عليه السّلام از ابو رافع خزانه‌دار بيت‌المال(8) گردن‌بندِ قيمتى، كه از غنايم بصره و در بيت‌المال بود، به عنوان عاريه ‌مضمونه گرفت تا در عيد قربان به آن زينت كند و پس از سه روز بازگرداند، اميرالمؤمنين عليه السّلام گردن‌بند را به گردن دخترش ديد و شناخت، از او پرسيد: از كجا اين ‌گلوبند به تو رسيده است؟

دختر گفت: از ابى رافع گرفتم تا در عيد قربان به آن زينت نمايم!

اميرالمؤمنين عليه السّلام به ابو رافع فرمود: آيا به مسلمانان خيانت مى‌كنى؟ گفت: پناه به ‌خدا مى‌برم كه به مسلمانان خيانت كنم. حضرت فرمود: پس چگونه گردن‌بندى كه در بيت‌المال مسلمين بوده بدون اجازه من و رضايت مسلمانان به دخترم عاريه دادى؟

گفت: اى‌اميرالمؤمنين! او دختر تو بود و از من ‌خواست ‌كه براى ‌زينت ‌خود، آن را به وى ‌عاريه دهم و من هم به عنوان عاريه مضمونه كه آن را به من بازگرداند به وى عاريه دادم، وانگهى من با مال خودم آن را ضمانت مى‌كنم و بر من است كه آن را سالم به جايش ‌برگردانم.

حضرت فرمود: همين امروز آن را برگردان، و مبادا اين كار تكرار شود كه مورد عقوبت ‌من قرار خواهى گرفت و دخترم را بيش از اين مؤاخذه مى‌كنم. اگر او گردن بند را به غير عاريه مضمونه گرفته بود مى‌ديدى كه اولين زن هاشميه بود كه دست او را به خاطر سرقت قطع مى‌كردم.(9)  راوى مى‌گويد: اين خبر به دختر على عليه السّلام رسيد، آمد خدمت پدر و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! من دختر و پاره تن تو هستم، چه كسى سزاوارتر از من است كه از اين ‌گردن‌بند استفاده كند؟

حضرت به وى فرمود: اى دختر على بن ابى طالب! خود را از حق دور مكن. آيا همه ‌زنان مهاجرين در اين عيد با مثل اين گردن‌بند، خود را مى‌توانند بيارايند و زينت ‌دهند؟!

ابى رافع مى‌گويد: من گردن‌بند را از وى گرفتم و به بيت‌المال باز گرداندم.(10)

 على عليه السّلام و مرد يهودى

«على عليه السّلام در ماجرايى قضايى همراه مرد يهودى به نزد شريح قاضى رفت، آن حضرت ‌به يهودى فرمود: اين زره، براى من است نه آن را فروخته‌ام و نه به كسى هديه كرده‌ام. يهودى گفت: زره از آن من است و در دست من است، شريح از اميرالمؤمنين پرسيد: آيا شاهد (بينه) دارى؟ حضرت فرمود: اين قنبر و فرزندم حسين هر دو شهادت مى‌دهند كه اين زره مال من است.

شريح گفت: شهادت فرزند براى پدرش پذيرفته نيست و شهادت بنده نيز براى ‌مولايش مورد قبول نيست، زيرا اينها هر دو، طرف تو را مى‌گيرند.

اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: « واى به حال تو اى شريح! از چند جهت خطا كردى: يك ‌جهت اين كه من امام و پيشواى تو هستم و تو با اطاعت من متدين به دين خدا هستى ‌و مى‌دانى كه من سخن باطل و بيهوده نمى‌گويم و تو ادعاى مرا باطل مى‌دانى و قول مرا رد كردى آن گاه از من بيّنه خواستى، يك بنده و يكى از سروران جوانان بهشت مطابق ‌نظر من گواهى دادند ولى تو شهادت آن دو را نيز نپذيرفتى، بعد هم ادعا مى‌كنى كه ‌اينان در اين قضيه به نفع من شهادت مى‌دهند.» آن گاه فرمود: «من عقوبت تو را در اين ‌مى‌بينم كه سه روز در ميان يهوديان به قضاوت بگذرانى، او را بيرون ببريد.»

شريح را به قُبا (محل يهودى نشين) بردند و سه روز در بين يهوديان قضاوت كرد آن ‌گاه به مدينه بازگشت.»(11)

مرد يهودى كه شاهد اين قضايا بود و اين ماجرا را شنيد گفت: اين اميرالمؤمنين است ‌كه مرا به نزد قاضى آورده و قاضى هم عليه وى حكم كرده، او مسلمان شد. سپس گفت: بلى اين زره، زره شماست كه در جنگ صفين از شتر خاكسترى رنگ شما به زمين افتاد و من آن را برداشتم.(12)

 على عليه السّلام و مرد سارق

مرحوم كلينى در كافى از «حارث بن حضيره» نقل مى‌كند كه گفت: در مدينه عبور مى‌كردم به مرد حبشى كه در حال كشيدن آب بود و دستش قطع شده بود برخورد كردم، از او پرسيدم چه كسى انگشتان دستت را بريده است؟

مرد حبشى گفت: دستم را بهترين مردم (على بن ابى‌طالب) قطع كرده است، چون با جمعى كه مشغول سرقت بوديم دستگير شديم و ما را نزد على ابن ابى‌طالب بردند، پس ‌اقرار به سرقت كرديم. امام به ما فرمود: مى‌دانيد كه سرقت حرام است؟ گفتيم: بلى ‌مى‌دانيم. آن وقت حضرت دستور داد حد خدا را بر ما جارى كنند و انگشتانمان را قطع ‌كردند و كف دست را باقى گذاشتند. بعد دستور داد ما را در خانه‌اى بازداشت نمودند. با روغن وعسل ما را پذيرايى كردند تا جراحت‌هاى دستمان بهبودى يافت. بعد دستور داد ما را از حبس بيرون آوردند و بهترين لباس را به ما پوشانيدند و به ما فرمود: اگر توبه كنيد و اصلاح شويد براى شما بهتر است و خداوند دست‌هاى شما را در بهشت به شما ملحق ‌مى‌كند و اگر توبه نكرديد و اصلاح نشويد در آتش جهنم به شما ملحق خواهد كرد.(13)

آرى، اگر چه عدالت تلخ است اما اگر كسى خدا را در نظر بگيرد عدالت بر او گواراست ‌اگر چه به زيان او باشد.

 سفارش على عليه السّلام در مورد ابن ملجم

پس از آن كه اشقى الاشقياء، ابن ملجم مرادى، مأموريتى را كه در جلسه سرى ‌خوارج به عهده گرفته بود انجام داد و نه تنها عالم بشريت بلكه ملكوتيان و ساكنان قرب ‌الهى را در مرگ ‌پيشواى ‌آزادگان و الگوى فضايل ‌و تقوا و حاكم به عدالت ‌و رأفت، مولاى ‌متقيان سوگوار و مصيبت‌زده كرد، شايد بعضى فكر مى‌كردند در لحظاتى كه حضرت ‌چشم باز مى‌كند و پرواز روح ملكوتيش به عالم بالا نزديك مى‌شود درباره مجازات ‌قاتلش سخن بگويد.

اما على كه مرد خدا و مرد حق است و تا روز قيامت سرمشق است، درباره قاتل ناپاكش ‌چنين گفت:

« با اين مردى كه در بند شماست مدارا كنيد و از همان شيرى كه من مى‌نوشم به او بنوشانيد. اگر جان به در بردم خود مى‌دانم با او چه كنم و اگر از شمشير او به عالم ديگر رفتم و خواستيد قصاص كنيد او را با يك ضربت بكشيد، مبادا او را مُثله كنيد.(14) كه از رسول خدا شنيدم از مثله بپرهيزيد ولو نسبت به سگ گزنده.»

لحظه‌اى بعد اضافه كرد:

«اى فرزندان عبدالمطلب! از تعدى به جان و مال مردم دورى كنيد، نبينم شما پس از مرگ من به نام اين كه اميرالمؤمنين را كشته‌اند دست به خون مردم بيالاييد و كسانى را به ‌نام محرك و معاون جرم به قتل برسانيد.»(15)

در كجاى تاريخ شما سراغ داريد كه خليفه يا پادشاه يا اميرى كشته شود و دم مرگ ‌درباره قاتل خود چنين سفارش كرده باشد؟ آيا الفاظ مى‌تواند اين همه روح بلند و بزرگ ‌و با عظمت را بيان كند؟ هرگز! زيرا همان گونه كه على تنها بود كارهاى او هم منحصر به ‌اوست و لفظى، گنجايش آن همه بزرگى را ندارد.

آخرین سخن

حضرت على عليه السّلام قبل از لحظاتى كه اجل وى فرا رسد، مردم را سفارش مى‌كند كه ‌مراقب باشند و بدانند كه اجل ناگهان فرا مى‌رسد در حالى كه شما از آن فرار مى‌كنيد. و وصيت مى‌كند مردم را كه به خدا شرك نورزند و سنت و شريعت پيامبر را ضايع نكنند. بعد فرمود:« من ديروز رهبر و همراه شما بودم، امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا خواهم شد.» گفت و گفت تا رسيد به آن جايى كه مردم را متوجه عدالت گسترى خود كرد و فرمود:

«غداً تَرَونَ أَيّامِي وَ يُكشَفُ لَكُمْ عَن سَرائِري وَ تَعرِفُونَني بَعْدَ خُلُوِّ مَكانِي ‌و قِيامِ غَيْري مَقامي؛ فردا ارزش ايام زندگى مرا به خوبى خواهيد دانست و مكنونات خاطر و ناراحتى درونيم ‌برايتان آشكار خواهد شد و پس از آن ‌كه جاى مرا خالى ديديد و ديگرى به جاى من ‌نشست كاملاً مرا خواهيد شناخت.»(16)

 پي نوشت ها:

1 . شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 270 و نهج البلاغه، خطبه 15.    2 . شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 269.    3 . بحار الانوار، ج 41، ص 116.     4 . حنفى كشفى ، مناقب مرتضويه، ص 365 ؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 110 و بحار الانوار، ج 41، ص 116.    5 . فصلّت (41) آيه 46.   6 . بقره (2) آيه 249.   7 . ابو اسحاق ثقفى ، الغارات، ج 1، ص 70 .   8 . ابو رافع غلام رسول خدا بود، در ابتدا غلام عباس بود بعداً او را به رسول خدا هديه كرد. وقتى ‌شهادت داد كه عباس مسلمان شد، حضرت آزادش كرد. وى از شيعيان و مخلصين حضرت على عليه السّلام بود و او را در عهد خودش خزانه‌دار بيت‌المال كرد، داراى چند اسم است: ابراهيم، اسلم، هرير و ثابت.    9 . از روايت استفاده مى‌شود كه اگر كسى از اموال عمومى و بيت‌المال دزدى كند مثل سرقت از اموال شخصى است و بايد دستش قطع شود.    10 . شيخ طوسى، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 151 ؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 521 و ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 108 .    11 . در نقل «عبقرية الامام» است كه وقتى شريح به نفع يهودى حكم كرد. يهودى برخاست و رفت ‌و اميرالمؤمنين عليه السّلام نگاه مى‌كرد. مرد يهودى چند قدمى نرفته بود كه برگشت و گفت: آگاه باشيد من ‌شهادت مى‌دهم كه اين قانون و احكام پيامبران خداست، چرا كه خليفه مسلمانان براى حق خودش به ‌نزد قاضى منصوب خود مى‌رود و قاضى هم عليه او حكم مى‌كند، شاهد باشيد من مسلمانم (شهادتين را گفت) سپس گفت: زره از آن على عليه السّلام است كه در صفين از مركب خاكسترى رنگ شما افتاد و من آن را برداشتم. امام فرمود: حال كه مسلمان شدى زره هم مال تو باشد. آن مرد از بهترين ياران حضرت شد و مشاهده شد كه در ميدان جنگ نهروان در ركاب حضرت على عليه السّلام مى‌جنگيد.     12 . ابن شهر آشوب، مناقب، ج 2، ص 105؛ بحارالانوار، ج 41، ص 56، اين داستان در الكامل فى ‌التاريخ، ج 3، ص 401، الغارات، ج 1، ص 114 اخبار القضاة، ج 2، ص 200 و عبقرية الامام عباس عقاد مصرى، ص 49، با كمى اختلاف نقل شده است.    13 . فروع كافى، ج 7، ص 264، وسائل الشيعه، ج 18، و نيز كلينى در كافى، ج 7، ص 260، نظير همين قضيه را از محمد بن مسلم از امام باقر عليه السّلام نقل كرده است.    14 . در جاهليت رسم بوده كه كسى را كه مى‌خواستند خيلى مجازات كنند گوش و بينى او را مى‌بريدند، همچنان كه دشمنان اسلام، حمزه را چنين كردند و در اصطلاح عرب به اين كار مُثْله ‌مى‌گويند.    15 . حسن صدر مرد نامتناهى، ص 35.   16 . نهج البلاغه، خطبه 149.

+ نوشته شده توسط احمد مظفري در جمعه سی ام دی 1384 و ساعت 15:49 |

امام اميرالمؤمنين عليه‌السّلام در چند سال زمامداريش تمام كوشش خود را در ريشه‌كن ‌كردن فقر و الغاى امتيازهاى طبقاتى به كار برد. آن بزرگوار كوشيد تا فقر و تهيدستى، نياز و حاجتمندى، كه خلق و خوى انسانى را مى‌ميراند و مردم را به ذلت و بدبختى سوق ‌مى‌دهد، از بين ببرد و روح مردانگى و آقايى را، كه به مرور زمان بعد از رحلت حضرت ‌رسول اكرم صلّى الله عليه و آله از بين رفته بود، به حال اول برگرداند. امام به خاطر شناخت كاملى كه از برنامه‌هاى حيات‌بخش اسلام داشت و انسان را به حكم قرآن، جانشين خدا روى زمين ‌مى‌دانست، به خوبى آگاه بود كه راه نجات انسان‌ها از ذلت و خوارى، لغو امتيازات ‌طبقاتى غلطى است كه در جامعه حاكم شده و بايد با برنامه‌هاى انقلابى، همه آنها از بين ‌برود و فقر و تهيدستى ريشه كن گردد.

در حقيقت امام مى‌خواست همان برنامه مساواتى كه در عصر رسول خدا بود به حال ‌خود بازگرداند، لذا قبل از آن كه پايه‌هاى حكومتش استوار شود سخنى دارد كه حكايت ‌از تصميم قاطع آن حضرت در عدل گسترى دارد. آن جا كه مى‌فرمايد:

«لَو قَدِ اسْتَوَت قَدَمايَ مِن هذِهِ المَدَاحِضِ لَغَيَّرْتُ أشياءَ؛ اگر دو پايم در اين لغزشگاه استوار ماند (از مشكلات بيرون آيم) خيلى چيزها را تغيير مى‌دهم.»(1)

اين سخن حاكى از تاسف و نگرانى امام از انحرافاتى است كه در جامعه اسلامى آن ‌روز به وجود آمده بود و در جاى ديگر هنگامى كه در زمان عثمان، سعيد بن عاص، حق ‌مسلّم امام را از بيت المال به منظور محاصره اقتصادى آن حضرت دريغ داشت فرمود:

«اِنَّ بَنِى أُمَيّةَ لَيُفَوِّقُونَني تُراثَ مُحمَّدٍ صلّى الله عليه و آله تَفْويقاً وَاللهِ لَئِنْ بَقيتُ لَهُمْ ‌لأَنْفَضَنَّهُم نَفْضَ اللَّحَّامِ الوِذَامَ التَّرِبةَ؛ بنى‌اميه از ميراث محمد صلّى الله عليه و آله جز كمى در اختيار من نمى‌گذارند، به خدا سوگند! اگر زنده ‌ماندم همچون شكمبه حيوان كه خاك آلوده است و قصاب آن را دور مى‌ريزد، آنها را از صحنه حكومت بيرون خواهم ريخت.»(2)

امام عليه السّلام به محض رسيدن به قدرت تمام املاكى كه عمر آنها را مخصوص بيت‌المال ‌گردانيده بود و سپس عثمان آنها را به نزديكان خود داده بود مالكيت شخصى آنها را ملغى كرد و جزء بيت‌المال قرار داد و فرمود:

«سوگند به خدا! اگر به كابين زنها هم درآمده باشد و كنيزكانى با آن خريده باشند همه را به بيت‌المال برمى‌گردانم، زيرا در عدالت وسعتى است و كسى كه عدالت بر او تنگى كند ستم بر او بيشتر سنگينى مى‌نمايد.»(3)

مى‌توان گفت: بزرگترين اقدام انقلابى حضرت در دوران حكومتش اين بود كه ‌امتيازات كليه سران كشور را از آنها گرفت و دستور داد كه همه مردم چه نظامى و چه غير نظامى، چه عرب و چه غير عرب همه به طور مساوى از بيت‌المال بهره‌مند شوند؛ البته ‌اين انقلاب مالى و اقتصادى بر جمعى از سران گران آمد. كم‌كم لب به اعتراض گشودند، در ميان آنان طلحه و زبير و عبدالله بن عمر و سعيد بن عاص و مروان بن حكم و برخى ‌ديگر از بزرگان قريش و غيره بودند و تا آن جا پيش رفتند كه بيعت را شكستند و تحت ‌عنوان خون‌خواهى عثمان با امام اعلان جنگ دادند و جنگ جمل را به پا كردند در حالى ‌كه خود از تحريك‌كنندگان قتل عثمان بودند.

ولى امام عليه السّلام مقابل اين حركت‌هاىِ منفى ـ كه مى‌خواست برنامه‌هاى اصلاحى ‌و انقلابى حضرت را تحت تأثير گذارد ـ سخت مقاومت كرد و حتى يك قدم هم ‌عقب‌نشينى نكرد و هنگامى كه بعضى از اصحاب ملاحظه كردند كه معاويه نسبت به ‌يارانش بخشش بسيار دارد به امام عرض كردند: اى امير مؤمنان! مردم عموماً علاقه‌مند به دنيا هستند و براى آن تلاش مى‌كنند اگر از اين اموال مقدارى بيشتر به اشراف عرب ‌و به قريش و به كسانى كه مخالفت و دور شدن آنها را دوست ندارى مى‌بخشيدى، وضع ‌بهتر مى‌شد و پراكندگى ايجاد نمى‌گرديد و بهتر مى‌توانستى در ميان مردم به عدالت ‌عمل كنى و آن گاه در آخر و پس از استقرار حكومتت، بيت‌المال را به مساوات تقسيم ‌مى‌كردى. حضرت در پاسخ اين سخن فرمود:

«اَتأمُرُنِي أنْ أَطلُبَ النصرَ بِالجُورِ فِيمَن وُلِّيتُ عَليهِ؟ واللهِ مَا أطُوُرُ بِهِ ما سَمَر سَميرٌ وَ ما أمَّ نَجمٌ في السَّماءِ نَجماً، لَو كانَ المالُ لي لَسوَّيتُ بَينَهُم، فَكَيفَ ‌و إنَّما المالُ مالُ الله، اَلا وَ إنَّ إعطاءَ المالِ فِي غَيرِ حَقِّهِ تَبذيرٌ و اِسرافٌ وَ هُوَ يَرفَعُ صاحِبَهُ فِى الدُّنيا و يَضَعُهُ فِى الآخِرةِ و يُكَرِّمُهُ فِى النّاسِ و يُهيُنُه عِندَ اللهِ... ؛ آيا مرا وادار مى‌كنيد كه پيروزى خود را با جور و ستم بر كسانى كه حكومت آنان را به ‌عهده دارم جويا شوم؟! به خدا سوگند! تا هنگامى كه شب‌ها پشت سر هم مى‌آيند و ستارگان آسمان يكديگر را دنبال مى‌كنند براى هميشه چنين كارى نخواهم كرد، اگر اموال از آن خودم بود به طور مساوى در ميان آنان تقسيم مى‌كردم، چه رسد به اين كه ‌اموال، براى خداوند و متعلق به بيت‌المال است. آگاه باشيد كه بخشيدن مال در غير جاى ‌خود تبذير و اسراف است و اين كار صاحب آن را در دنيا بالا مى‌برد اما در آخرت پايين ‌مى‌آورد. او در ميان مردم خوش‌آوازه مى‌شود اما در پيشگاه خدا خوار مى‌گردد و هرگز كسى‌ مال خود را در غير جاى خود و به غير اهلش نسپرد مگر اين كه خداوند وى را از شكرگزارى‌ آنان ‌محروم ساخت ‌و محبتشان ‌را متوجه ديگرى‌ نمود، پس اگر روزى ‌پايش ‌بلغزد و به كمك آنان نيازمند گردد بدترين ياران و تلخ‌ترين دوستان خواهند بود.»(4)

حضرت در اولين سخنرانى خود به اين حقيقت تغيير ناپذير اشاره كرد و فرمود:« من ‌خود از بيت‌المال شما حتى درهمى براى شما گزندى ندارم تا مادامى كه يك ريشه يا شاخه‌اى از خرما براى من در مدينه برپاست بنابراين شما خود تصديق مى‌كنيد و باور داريد كه من از خود جلوگيرى كنم به شما بخششِ بى‌جا نخواهم كرد.»

عقيل برخاست و گفت: تو را به خدا آيا مرا با يك غلام سياه در مدينه يكسان قرار مى‌دهى؟

فرمود:« تو بنشين آيا كسى ديگر اين جا نبود كه سخن بگويد؟ آرى تو فزونى بر او ندارى مگر به سابقه خدمات در اسلام يا تقوا.»(5)

سخت‌گيرى امام در تساوى حقوق و لغو امتيازات، درباره حقوقى بود كه بين ‌مجاهدين يا اشخاص به خاطر حاجاتشان داده مى‌شد، زيرا معنا ندارد كه در اين ‌خصوص سفيد را بر سياه يا عرب را بر عجم امتيازى باشد حتى سوابق در خدمات ‌اسلامى و تقوا و غيره موجب تفضيل در گرفتن بيت‌المال نيست، بلكه ارزش‌هاى معنوى، نزد خداوند پاداش خواهند داشت. بله كسانى كه كار بيشتر يا با ارزش‌تر انجام مى‌دادند قطعاً پول بيشترى از بيت‌المال على عليه السّلام مى‌گرفتند، زيرا حقشان بوده است.


نمونه‌هايى از عدالت آن حضرت در تقسيم بيت‌المال

1) در روضه كافى از محمد بن جعفر عقبى، مرفوعاً نقل شده كه: على عليه السّلام در يكى از روزها خطبه‌اى خواند و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

«اى مردم! آدم ابوالبشر و حوا غلام و كنيز نزاييده‌اند، همه مردم حرّ و آزادند لكن خدا بعضى از شما را بر بعضى ديگر نعمت داده كه خدمت‌گزار باشد و فرمان برد. پس هر كس ‌براى او سوابق رنج و خدمتى در اسلام هست صبر كند و بر خدا منت نگذارد، بدانيد اگر چيزى در بيت‌المال حاضر باشد ما آن را به طور يكسان و تساوى در بين نژاد سياه ‌و سرخ پخش مى‌كنيم.»

در آن جمع، مروان به طلحه و زبير گفت: على از اين سخن غير از شما را قصد نكرد. راوى مى‌گويد: امام به هر كدام از مردم سه دينار عطا فرمود و به يك تن از شخصيت‌هاى ‌انصار سه دينار داد و به غلام سياه آزاد شده همان انصارى هم سه دينار، مرد انصارى ‌گفت: يا اميرالمؤمنين! اين غلامى است كه من ديروز او را آزاد كرده‌ام مرا و او را يكسان ‌قرار مى‌دهى؟ فرمود: من در كتاب خدا نظر كردم براى اولاد اسماعيل برترى بر اولاد اسحاق نيافتم.(6)

اين تقسيم عادلانه اولين حركت انقلابى حضرت پس از بيعت مردم با او بود و نشان ‌داد كه قول على با عملش يكى است و همه در استفاده از اموال بيت‌المال مساوى ‌هستند.

2) در روضه كافى از ابى مخنف ازدى نقل شده كه مى‌گويد: جمعى از شيعيان نزد اميرالمؤمنين آمدند و گفتند: يا اميرالمؤمنين! هرگاه اين اموال را بيرون بدهى و بين ‌سران، رؤسا و اشراف پخش كنى و آنها را بر ما برترى دهى چه شود؟ وقتى كه امر حكومت ‌انتظام يافت سپس به عدالت و تقسيم به مساوات ميان رعيت برگرد كه افضل شيوه‌هاى ‌رعيت‌پرورى است و خدا تو را به آن عادت داده است.

امام در پاسخ آنها فرمود: «اى واى! آيا مرا ـ كه سرپرست مسلمانان هستم ـ امر مى‌كنيد كه با ستم كردن به اهل اسلام، به پيروزى برسم؟ نه، به خدا سوگند! مادامى كه ‌شب‌نشين‌ها حديث شب مى‌گويند و تا در آسمان ستاره‌ها را مى‌بينم چنين نخواهد شد. والله اگر اموال آنان، براى خود من هم بود باز به تساوى ميانشان پخش مى‌كردم تا چه ‌رسد به آن كه فقط اموال خود آنان است و بس.»

راوى مى‌گويد: سپس امام سر به زير انداخت و سكوتى طولانى كرد و به انديشه فرو رفت.

چرا امام سكوت كرد و در فكر فرو رفت؟ شايد سكوت امام براى اين بود كه چرا مخلصين او چنين پيشنهادى را داده‌اند و اين كاشف از خطرى است كه دولت آل على را متزلزل كرده است. شايد فكر كرد كه ممكن است با اين جوابى كه داد اين دوستان ‌نزديك هم سرخورده شوند و از دور حضرتش بروند و على را تنها بگذارند و شايد هم فكر كرد كه آيا اينها از چنين سخنى قانع شدند يا خير؟ و شايد... .

خلاصه امام سر برداشت و باز شروع به سخن نمود و فرمود:

«هر كس از شما كه مالى دارد او را زنهار از فساد، زيرا اعطاى آن در غير حق تبذير و اسراف است، پس هر كدام از شما مالى دارد بايد به وسيله آن به خويشاوندان خود برسد و به آنان هديه‌اى بدهد، به طرز نيكو و پسنديده‌اى با آن مهمان‌دارى كند، رنج‌ديدگان، درماندگان، افتادگان، اسيران و در راه ماندگان را از غم برهاند كه موفقيت به ‌اين خصال بلند، بزرگوارى‌هاى دنيا و شرف آخرت است.»(7)

 

محاسن برقى نظير همين برخورد را نسبت به جماعتى از قريش، گزارش مى‌دهد.(8) شيخ صدوق و شيخ مفيد اين جريان را از ربيعه وعماره نقل مى‌كنند.(9)

3) هارون بن عنتره از پدرش نقل مى‌كند: من در قصر خورنق (بارگاه معروف ‌پادشاهان حيره) بر على بن ابى‌طالب عليه السّلام فرمانرواى كل ممالك اسلامى وارد شدم. فصل ‌زمستان بود. ديدم حضرت لباس مستعملى به خود پيچيده و از سرماى هوا به خود مى‌لرزد. گفتم: يا اميرالمؤمنين! خدا براى تو و خاندان تو هم، چون ديگران، در اين مال ‌سهمى قرار داده است، چرا با نفس خود چنين مى‌كنى؟

امام فرمود: «من در بيت‌المال براى شما زحمتى ندارم و اين قطيفه مستعملى هم كه ‌دارم از مدينه به همراه خود آورده‌ام.»(10)

4) بن نباته مى‌گويد: هرگاه مالى براى امام عليه السّلام مى‌آوردند معمول آن بود كه آن ‌را داخل بيت‌المال مسلمين مى‌گذاشت، سپس مستحقين را جمع مى‌كرد، دستى در مال مى‌كرد و آنها را از چپ و راست مى‌فشاند مى‌فرمود: اى طلاى زرد و اى سيم سفيد، غير مرا گول بزنيد. سپس بيرون نمى‌آمد تا همه آن‌چه در بيت‌المال بود پخش مى‌كرد و به هر صاحب حقى، حق او را مى‌داد. بعد دستور مى‌داد كه جاروب شود و آب بپاشند. سپس در آن جا دو ركعت نماز مى‌گذارد و بعد دنيا را سه طلاقه مى‌كرد و بعد از سلام ‌مى‌گفت: «اى دنيا! خود را به من عرضه مكن، خود را پيش من زينت منما، مرا گول مزن ‌كه من تو را سه طلاقه كردم كه رجوع در آن نيست.»(11)

5) محمد بن فضيل از هارون بن عنتره از زاذان نقل مى‌كند كه گفت: من با قنبر، غلام ‌على عليه السّلام، رفتم ديدم قنبر مى‌گويد: برخيز يا اميرالمؤمنين! چيزى براى شما پنهان ‌كرده‌ام.

امام فرمود: چه چيز است؟

گفت: به همراه من برخيز، امام عليه السّلام برخاست وى را تا خانه‌اش برد و در آن جا برخورد كردند به غراره‌اى (جوال بزرگى) مملو از ظروف طلا و نقره، گفت: يا اميرالمؤمنين! من ‌چون ديدم كه تو هر چه هست تقسيم مى‌كنى و چيزى براى خود نمى‌گذارى اينها را از بيت‌المال براى شما ذخيره كرده‌ام.(12)

على عليه السّلام فرمود: دوست داشتم به جاى اين اموال، آتش عظيمى به خانه‌ام داخل ‌مى‌كردى؟ سپس شمشيرش را كشيد و آنها را تكه تكه كرد. آن قدر با شمشير بر طلاها و نقره‌ها زد كه مقدارى از آنها نصف و مقدارى بيشتر قطعه قطعه شد. بعد فرمود: تقسيم ‌كنيد به مردم. آن گاه اين شعر را خواند:

هذا جناى و خياره فيه اذ كل جان يده الى فيه

‌سپس از جا برخاست و به سوى بيت‌المال رفت و هر چه در آن جا يافت آن را هم ‌تقسيم كرد، در آخر ديد كه در محل بيت‌المال سوزن نخ‌هايى باقى است. فرمود: اينها را هم تقسيم كنيد.

به امام گفتند: به اينها نيازى نداريم.

فرمود: به خدايى كه جانم در دست قدرت اوست به خوب و بدش مؤاخذه ‌مى‌شويم.(13)

6) عاصم بن كليب از پدرش نقل مى‌كند كه: مالى از اصفهان براى امام على عليه السّلام آوردند و اهل كوفه آن روزها اسباع(14) بودند. امام اميرالمؤمنين عليه السّلام همه آن مال را به ‌هفت قسمت كرد. در آن ميان رغيفى (گرده نانى) ديد آن را هم هفت قسمت كرد و براى ‌هر كس يك پاره از آن رغيف را گذاشت، سپس بين سران اسباع، قرعه انداخت كه اولى را به كدام طايفه بدهد و دومى را به كدام طايفه و... .(15)

7) هلال بن مسلم از جدش نقل مى‌كند: عصر بود، مالى براى بيت‌المال آوردند، خود شاهد بودم كه حضرت على عليه السّلام فرمود: «اين مال را تقسيم كنيد.» گفتند: عصر است يا اميرالمؤمنين! تا فردا تأخير بينداز. فرمود: آيا ضمانت مى‌كنيد كه تا فردا زنده باشم؟ گفتند: چه چيز در اختيار ماست؟ امام فرمود: پس تأخير نيندازيد و تقسيم كنيد.

راوى مى‌گويد: شمعى آوردند و آن مال را در روشنايى شمع تقسيم كردند.(16)

8) شعبى گويد: من داخل رحبه (ميدان) كوفه شدم در حالى كه من پسركى بودم. ناگهان اميرالمؤمنين على بن ابى‌طالب عليه السّلام را ديدم ايستاده، دو خرمن از طلا و نقره پيش ‌روى او ريخته بود تازيانه‌اى به دست و مردم را دور مى‌زد. سپس برگشت به سوى آن ‌مال، پس آن را تقسيم كرد ميان مردم تا چيزى از آن باقى نماند. آن گاه به خانه خود رفت و هيچ چيز از آنها را (نه كم ونه زياد) با خود نبرد. من پيش پدرم برگشتم و گفتم: اى ‌پدر! من امروز «بهترين مردم» يا «نادان‌ترين مردم» را ديده‌ام! پدر گفت: چه كسى بود اى ‌پسر؟ گفتم: على بن ابى‌طالب اميرالمؤمنين را ديدم چنين و چنان كرد. پس قصه را براى ‌او گفتم، پدرم گريست و گفت: اى پسرم! بهترين مردم را ديده‌اى.(17)

9) روزى امام عليه السّلام شمشيرش را به بازار آورد تا بفروشد و با پول آن لباس تهيه كند و مى‌گفت: چه كسى اين شمشير را از من مى‌خرد. به خدا سوگند! چقدر با همين ‌شمشير، غبار اندوه را از صورت پيامبر خدا زدودم و اگر بهاى لباسى را داشتم آن را نمى‌فروختم.(18)

در استيعاب مى‌افزايد: مردى به نزد امام آمد و گفت من اين لباس را به طور سلف به ‌شما مى‌فروشم. اين در حالى بود كه همه دنياى اسلام به غير از شام در اختيار اميرالمؤمنين بود.(19)

10) عبدالله بن زمعه كه از شيعيان آن حضرت بوده است مى‌گويد: هنگامى كه ‌على عليه السّلام در مقام خلافت و حكومت بود به نزدش آمدم و درخواست مالى كردم. عبدالله ‌خيال مى‌كرد كه حضرت او را بر ديگران مقدم مى‌دارد و يا بيش از آن‌چه حق اوست از بيت‌المال به وى مى‌دهد. امام عليه السّلام در پاسخش فرمود: «همانا اين ثروت نه مال من است ‌و نه از آن تو! غنيمتى است مربوط به مسلمانان كه با شمشيرهايشان به دست آورده‌اند. اگر تو در نبرد همراهشان بوده‌اى سهمى همچون سهم آنان دارى، وگرنه دسترنج آنها براى غير دهان آنان نخواهد بود.»(20)


پي نوشت ها:

1 . نهج البلاغه، كلمات قصار 272.    2 . همان، خطبه 77.    3 . همان، خطبه 15.   4 . همان، خطبه 126  5 . روضه كافى، ص 158 ؛ وسائل‌الشيعه ، ج 11، ص 79 و بحارالانوار، ج 41، ص 121.   6 . روضه كافى، ص 57، حديث 206.    7 . خليل كمره‌اى، سرچشمه حيات، ص 507، به نقل از كافى.    8 . همان، ص 522 .   9 . همان، ص 531.     10 . ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 442 ؛ ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 108 و اربلى، كشف الغمة، ج 1، ص 230.    11 . صدوق، امالى، مجلس 47، حديث 16 و اربلى، كشف الغمه، ج 1، ص 221.    12. عمل قنبر براى اين بوده كه اشيا و صفاياى غنايم اختصاص به امام دارد يا خمس بوده، لذا خلافى مرتكب نشده بود ولى امام قبول نفرمود.    13 . ابو اسحاق ثقفى، الغارات، ج 1، ص 55.    14 . كوفه گاهى ارباع بوده و گاهى اسباع؛ يعنى چهار ماه يك مرتبه يا هفت ماه يك نوبت براى جهاد در مرزهاى آذربايجان و قزوين مى‌رفته‌اند، بقيه به طورِ منتظرِ خدمت در مركز مى‌ماندند.     15 . ابن عبدالبّر، الاستيعاب، ج 3، ص 49 ؛ الغارات، ج 1، ص 51 و الكامل فى التاريخ، ج3 ، ص 399.   16 . وسائل الشيعه، ج 11، ص 82.    17 . همان، ج 1، ص 53.    18 . إربلى، كشف الغمه، ج 1، ص 222 و ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 109.   19 . ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 2، ص 50.   20 . نهج البلاغه، خطبه 232.

 

+ نوشته شده توسط احمد مظفري در جمعه سی ام دی 1384 و ساعت 15:44 |

8 ـ عدالت اجتماعي رمز بقا انقلاب اسلامي اين معنا امروز ديگر عملي نيست , كه يك دسته اي آن بالاها باشند و همه آن چيزهايي را كه بخواهند , به طور اعلي تحقق پيدا بكند , پارك ها و اتومبيل ها و بساط , يك دسته هم اين زاغه نشين ها باشند , كه اطراف تهران اند ومي بينند آنها را. اين نمي شود , اين نه منطق اسلامي دارد , نه منطق انصافي دارد , نه صحيح است !و اگر خداي نخواسته اينها صداي شان درآيد , ديگر قابل خاموشي نيست , شماها بايد يك فكري بكنيد , ... اين « تفاوت طبقاتي » به اينطور نباشد , يك تعديلي بشود , اسلام تعديل مي خواهد. نه جلو سرمايه را ميگيرد و نه مي گذارد , سرمايه آنطور بشود; كه يكي صدها ميليارد دلار داشته باشد و براي سگش هم اتومبيل داشته باشد و شوفر داشته باشد و امثال ذلك . و اين يك , شب كه برود , پيش بچه هايش نان نداشته باشد , نمي شود; اين عملي نيست . نه اسلام با اين موافق است , نه هيچ انساني با اين موافق است . (22 )

 9 ـ عدالت اجتماعي اصلي ترين ويژگي جمهوري اسلامي و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين . (23 ) ... (و خواستيم بر مستضعفان روي زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان گردانيم , و ايشان را وارثان گردانيم ) , ... با « جمهوري اسلامي » , « حكومت عدل الهي » را اعلام نموديد , حكومتي , كه در آن , جمع اقشار ملت با يك چشم ديده مي شوند و نور « عدل الهي » بر همه و همه به يك طور مي تابد و باران رحمت قرآن و سنت بر همه كس به يكسان مي بارد. ... مبارك باد , شما را چنين حكومتي , ( « جمهوري اسلامي » ) كه در آن اختلاف نژاد و سايه و سفيد و ترك و فارس و كرد و بلوچ مطرح نيست . همه برادر و برابرند. فقط و فقط كرامت در پناه تقوا و برتري به اخلاق فاضله و اعمال صالحه هست . مبارك باد بر شما روزي كه در آن تمام اقشار ملت به حقوق حقه مي رسد. فرقي بين زن و مرد و اقليت هاي مذهبي و ديگران در اجراي عدالت نيست . (24 )

 10 ـ عدالت اجتماعي اصلي ترين ملاك مديريتي در نظام اسلامي اسلام خدايش عادل است . پيغمبرش هم عادل است و معصوم , امامش هم عادل و معصوم است , قاضي اش هم معتبر است ; كه عادل باشد. فقيه اش هم معتبر است , كه عادل باشد. شاهد طلاقش هم معتبر است , كه عادل باشد , امام جماعت ش هم معتبر است , كه عادل باشد. امام جمعه اش هم بايد عادل باشد. از ذات مقدس كبريا گرفته تا آن آخر زمامدار بايد عادل باشد , ولات شان هم بايد عادل باشند , ... اينها (حكام طاغوتي ) از اين طرف آدم كشي مي كنند , از آن طرف (شعار) « عدالت اجتماعي » (سر مي دهند) . (24 )

 11 ـ عدالت اجتماعي خط تمايز بين اسلام ناب و اسلام آمريكايي اسلام ناب محمدي (ص ) اسلام ائمه ي هدي ـ عليهم السلام ـ اسلام فقرا دردمند , اسلام پابرهنگان , اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميتها باشد , ... اسلام كوبنده سرمايه داري مدرن و كمونيسم خون آشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل , اسلام التقاط , اسلام سازش و فرومايگي , اسلام مرفهين بي درد و در يك كلمه اسلام امريكايي باشد . (26 )

 12 ـ بي عدالتي مشخصه ي اصلي سلاطين و پادشاهان جور « همه ي سلاطين بي استثنا ـ تقريبا بي استثنا مردم خون خواري بودند , حتي آنهايي كه به عدالت معروف اند , كساني كه اهل تاريخ هستند , مي دانند , كه همان « انوشيروان عادل » چه آدمي بوده است و چه آدم ظالمي بوده است . تا رسيد نوبت به زمان ديكتاتوري رضاخان , و بعد از او هم , بدتر از او , اين پسر (محمد رضاشاه اسلام ستيز) كه حقيقتا خلف صادق او بود! اينها از مغول به ما بدتر كردند . (27 ) ولادت ها مختلف است , يك تولدي است , كه مبدا همه ي خيرات است , مبدا همه ي بركات است , مبدا كوبيدن ظالم است , مبدا خاموش شدن آن بت كده ها و آتش كده هاست , مثل ولادت رسول اكرم (ص ). ... « انوشيروان عادل » ... يك مرد ظالم سفاكي بوده است , منتها شايد پيش سلاطين ديگر وقتي گذاشتند , به او گفتند : عادل !... و بعضي از تولدها مبدا عكس اين مطالب است , مثل تولد چهارم آبان , سالروز تولد شاه اسلام ستيز محمد رضا پهلوي ). البته من از رسول اكرم (ص ) عذر مي خواهم , كه ذكر تولد ايشان را ميكنم و ذكر تولد اين شقي را , لكن مقابله ي نور و ظلمت است , مقابله ي انسان و لاانسان است . (28 ) ملتي در طول تاريخ زير سلطه سلاطين جور بوده اند , در طول تاريخ 2500 سال زير سلطه سلاطيني بوده است , كه همه اش جور بوده است , حتي آن عادل هاي شان خبيث بودند , حتي آن « انوشيروان » ! عادلش هم از خبيث ها بوده است , حتي آن « شاه عباس جنت مكانش » ! هم از اشخاص ناباب بوده است , پسر خود را كور كرده است , در طول تاريخ اين ملت زير سلطه و چكمه اين سلاطين خبيث بوده , (29 ) ... « جنت مكان » ! همين جنت مكانشان مردم خبيثي بودند. همان « شاه عباس جنت مكان » ! است , كه پسر خودش را كور كرد! براي خاطر مملكت , براي خاطر جاه طلبي . همان « انوشيروان عادل » است , كه از بدترين ظلمه بوده است , و كارهاي ظالمانه اش را تاريخ ثبت كرده است . خدا ميداند , كه ايران از اين پادشاه ها چه بر او گذشته . (30 ) عدالت اجتماعي مذموم در نگاه امام خميني حالا هم يك دسته پيدا شده اند , كه اصل تمام احكام اسلام را ميگويند : براي اين است , كه يك « عدالت اجتماعي » پيدا بشود , طبقات از بين برود. اصلا اسلام ديگر چيزي ندارد; توحيدش هم عبارت از توحيد اين است ; كه ملت ها در زندگي توحيد داشته , واحد باشند , واحد باشند. عدالتش هم عبارت از اين است , كه ملت ها همه به طور عدالت و به طور تساوي با هم زندگي بكنند , يعني , زندگي حيواني علي السوا با هم زندگي بكنند , ... عرض مي كنم , به هم كار نداشته باشند , همه از يك آخوري بخورند . (31 ) « جامعه ي توحيدي » معنايش اين است , كه تفاوت ما بين افراد نباشد. شما در غير حيواناتي كه , ـ آن هم حيواناتي كه تمدن ندارندـ در غير حيوانات , در كجاي عالم پيدا مي كنيد , كه تفاوت نباشد , يعني همه ي ما يا مهندس باشيم يا هيچ درس نخوانيم . همه ي كشور ما يا همه شان بايد مهندس باشند. خوب , همه مهندس , ما كشاورزي نمي خواهيم ! همه كشاورز , ما كارگر نميخواهيم . همه كارگر , ما كارفرما نمي خواهيم , اصلا قبل ذكر است , اين . (32 ) « جامعه توحيدي » به آنطوري كه مي گويند , يعني جامعه ي هرج و مرج !... اساس نظام در عالم , نه فقط در اينجا , در عالم از اولي كه پيدا شده , اساس بر اين بوده است , كه مراتب باشد فرق ما بين « دولت اسلامي » و (دولت ) « غير اسلامي » اين است , كه ظلم نشود , از بالا به پايين . نه فرمان داده نشود , اطاعت بايد بشود , ظلم نبايد بشود. ... « جامعه توحيدي » ! يعني الاغ ها همه يك جورند! گاوها هم يك جورند , فرمانبر و فرمانبردار ندارند; يك همچو جامعه اي را آقايان مي خواهند!... اگر يك وقتي بشر وحشي بوده , آنجا يك « جامعه ي توحيدي » ـ هر كسي براي خودش مي رفته علفي مي چيده و مي خورده ـ اما آن روزي كه تمدن در بشر آمده است , لازمه تمدن , اين است ; كه درجات باشد. لازمه ي تمدن اين است ; كه يكي دكتر باشد , يكي فرض كنيد , كه مهندس باشد . (33 ) آواي ملكوتي در شوق ديدار حكومت عدالت گستر قائم آل محمد(عج ) الف ـ فلسفه ي غيبت قائم آل محمد(عليه السلام ) قضيه ي غيبت حضرت صاحب (عليه السلام ) قضيه ي مهمي است ; كه به ما مسائلي مي فهماند. من جمله اينكه براي يك همچو كار بزرگي كه در تمام دنيا عدالت به معناي واقعي اجرا بشود , در تمام بشر نبوده , كسي الا مهدي موعود ـ سلام الله عليه ـ كه خداي تبارك و تعالي او را ذخيره كرده است , براي بشر. هر يك از انبيا كه آمدند , براي اجراي عدالت آمدند و مقصدشان هم اين بود , كه اجراي عدالت را در همه ي عالم بكنند , لكن موفق نشدند. ... اين ايجاد عدالت است ; در انسان , اگر اخلاقش اخلاق منحرفي باشد , از اين انحراف وقتي به اعتدال برگردد; اين عدالت در او تحقق پيدا كرده است . اگر در عقائد يك انحرافاتي و كجي هايي باشد , برگرداندن آن عقايد كج به يك عقيده صحيح و صراط مستقيم , اين ايجاد عدالت است , در عقل انسان . در زمان ظهور مهدي موعود ـ سلام الله عليه ـ كه خداوند ذخيره كرده است , او را. از باب اينكه هيچ كس در اولين و آخرين , اين قدرت برايش نبوده است و فقط براي حضرت مهدي موعود(عليه السلام ) بوده است ; كه تمام عالم را , عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد. و آن چيزي كه انبيا موفق نشدند , به آن . ... كسي بعد از انبيا و اولياي بزرگ , پدران حضرت موعود , كسي نبوده است , كه بعد از اين , اگر مهدي موعود(عليه السلام ) هم مثل ساير اوليا به جوار رحمت حق مي رفتند , ديگر در بشر كسي نبوده است ; كه اين اجرا عدالت را بكند , نمي توانسته و اين يك موجودي است , كه ذخيره شده است ; براي يك همچو مطلبي . (34 ) ب ـ عدالت گستري در همه ي ابعاد حيات طيبه ي انساني ما كه از امام مهدي (عليه السلام ) كه قوه ي اجرائيه ي اسلام است , صحبت مي كنيم و مي گوييم ; كه « عدل » در زمان او فراگير خواهد شد و از طرق خود آنها (بعضي از علما و اشخاص صاحب فتوا كه در راس روحانيت بعضي از ممالك اسلامي هستند) هم , همين معنا هست ; « يملا الارض قسطا و عدلابعد ما ملات ظلما و جورا » . (35 ) (زمين را پر از عدل و داد مي كند , پس از اينكه از جور و ستم پر شده باشد). ما كه راجع به آن مي گوييم و مي گوييم كه انبيا موفق نشده اند , اجرا كنند مقاصد خودشان را. و خداوند در آخر زمان كسي را مي آورد , كه اجرا كند , مسائل انبيا را. اين بيچاره ها براي خدمت به اجانب يا نفهميده , تاويل مي كنند , كه فلان گفته است : كه حضرت مهدي (عليه السلام ) تتميم مي كند , شريعت را. اين بسيار ناگوار است , براي ما; ما حضرت مهدي (عليه السلام ) را يكي از افرادي مي دانيم , كه تابع اسلام است , لكن تابعي است ; كه نور چشم پيغمبر اسلام (صلي الله عليه و آله وسلم ) است و اجرا مي كند , آن مطالبي را كه حضرت رسول اكرم (ص ) فرموده است . (36 ) ابزارها و راهكارهاي عملي تحقق عدالت اجتماعي از منظر امام (قدس سره ) از ديدگاه امام خميني (قدس سره ) ابزارها و راهكارهاي مختلفي براي تحقق « عدالت اجتماعي » وجود دارد ,

 در اين بخش مواردي را يادآور مي شويم . 1 ـ وجود حاكماني مومن به عدالت خواهي اسلامي در « قيام اصلاحي » امام خميني (عليه السلام ) فقط وجود رهبري عالم و عادل و قوانين اسلامي براي دست يابي به « عدالت اجتماعي » كافي نمي باشد; بلكه با وجود چنين نظامي , كه داراي كمال جهت گيري هاي اساسي براي دست يابي به آرمان عدالت خواهي است . وجود مديراني متخصص و مومن به آرمان هاي انقلاب اسلامي , از جمله ايمان به رفتار مديريتي عدالت خواهانه , يكي ديگر از لوازم رسيدن به جامعه ي مترقي و عادلانه مي باشد. حكومتي مي تواند , ادعا بكند , كه « حقوق بشر » را حفظ مي كند; كه دولتش مبتني بر يك عقايد الهي ـ ديني باشد; تا خودش را مسئول پيش يك قدرت بزرگ بداند , ... آني كه انسان رابه راه مي آورد و راهش را معين مي كند , آن « ديانت » است , ... آن اعتقاد به يك مبدا و معاد است , ... تا يك نقطه ي معنوي نباشد , بشر « اصلاح » شدني نيست . اصلاح بشر , حفظ « حقوق بشر » نمي شود; الا اينكه نقطه ي اتكايش , يك مبدا معنوي باشد . (37 ) به همه ي مسئولان كشورمان تذكر مي دهم ; كه در تقدم ملاكها , هيچ ارزش و ملاكي مهم تر از « تقوا » و « جهاد » در راه خدا نيست . و همين تقدم « ارزشي » و « الهي » بايد معيار انتخاب و امتياز دادن به افراد و استفاده از امكانات و تصدي مسووليت ها و اداره كشور و بالاخره جايگزين همه ي « سنت ها » و امتيازات غلط مادي و نفساني بشود , ... مصلحت پا برهنه ها و گودنشين ها و مستضعفين , بر مصلحت قاعدين در منازل و مناسك و « متمكنين » و مرفهين گريزان از جبهه و جنگ و تقوا مقدم باشد , ... و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند . (38 ) در حكومت اسلامي بهاي بيشتر و فزون تر از آن كسي است ; كه تقوا داشته باشد , نه ثروت و مال و قدرت , و همه ي مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظف اند; كه با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند; تا متمكنين و مرفهين , و در كنار مستمندان و پابرهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن , افتخار بزرگي است , كه نصيب اوليا شده و عملا به شبهات و القاآت خاتمه مي دهد . (39 ) 2 ـ ساده زيستي و روحيه ي مردم گرايي مديران اداره ي امور مملكتي حكومت اسلام و شخص اول , كه خليفه است , بر مسلمين و به منزله ي سلطان است , نسبت به مسلمين . زندگي عادي اش از افراد طبقه ي سه پايين تر , و با مردم , با همين طبقه ي فقرا , هم درجه در زندگي هستند , ... حكومت اسلام مثل حكومت هاي ديگر از قبيل سلاطين , يا روساي جمهوري نيست . حاكم اسلام , حاكمي است ; كه در بين مردم , در همان مسجد كوچك مدينه مي آمد , جلوس مي كرد , ... و آنهايي كه مقدرات مملكت دست شان بود , مثل ساير طبقات مردم در مسجد اجتماع مي كردند , و طوري بود; اجتماع شان , كه , كسي كه از خارج مي آمد , نمي فهميد; كه كي رئيس مملكت است و كي صاحب منصب است . و كي از فقراست . لباس همان لباس فقرا و « عشرت » همان « عشرت » فقرايي . و در اجراي عدالت طوري بود; كه اگر چنانچه يك نفر از پائين ترين افراد ملت , بر شخص اول مملكت , بر سلطان , بر رعيت , ادعايي داشت و پيش قاضي مي رفت , قاضي شخص اول مملكت را احضار مي كرد و او هم حاضر مي شد; و اگر چنانچه حكم بر خلاف او مي كرد , حاكم تسليم بود . (40 ) « فرق ما بين رژيم طاغوتي و رژيم اسلامي اين است ; كه در رژيم طاغوتي مردم و دولت (از هم جدا) بودند , ... اما در رژيم اسلامي , دولت و ملت از هم جدا نيستند , باهم اند و دوست و برادرند » . (41 )

 پاورقي : 22 ـ همان , ج 8 , ص 470 23 ـ قصص , 5 24 ـ همان , ج 6 , صص 454 ـ 452 25 ـ همان , ج 3 , صص 305 ـ304 26 ـ همان , ج 21 , ص 145 27 ـ همان , ج 6 , ص 173 28 ـ همان , ج 4 , صص 162 ـ161 29 ـ همان , ص 239 30 ـ همان , صص 404 ـ402 31 ـ همان , ج 3 , ص 222 32 ـ همان , ج 11 , ص 417 33 ـ همان , صص 470 ـ469 34 ـ همان , ج 12 , صص 481 ـ480 35 ـ راهنماي انسانيت ; فهرست موضوعي نهج الفصاحه , تنظيم كننده : مصطفي فريد تنكابني , تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامي , 1374 , ص .449 36 ـ صحيفه ي امام , پيشين , ج 13 , ص 97 37 ـ همان , ج 4 , صص 404 ـ402 38 ـ همان , ج 20 , ص 333 39 ـ همان , صص 341 ـ339 40 ـ همان , ج 4 , صص 418 ـ417 41 ـ همان , ج 9 , ص 221 امام خميني : به همه ي مسئولان كشورمان تذكر مي دهم ; كه در تقدم ملاكها , هيچ ارزش و ملاكي مهم تر از « تقوا » و « جهاد » در راه خدا نيست . و همين تقدم « ارزشي » و « الهي » بايد معيار انتخاب و امتياز دادن به افراد و استفاده از امكانات و تصدي مسووليت ها و اداره ي كشور و بالاخره جايگزين همه ي « سنت ها » و امتيازات غلط مادي و نفساني بشود , ... مصلحت پابرهنه ها و گودنشين ها و مستضعفين , بر مصلحت قاعدين در منازل و مناسك و « متمكنين » و مرفهين گريزان از جبهه و جنگ و تقوا مقدم باشد , ... و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند امام خميني : در حكومت اسلامي بهاي بيشتر و فزون تر از آن كسي است ; كه تقوا داشته باشد , نه ثروت و مال و قدرت , و همه ي مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظف اند; كه با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند; تا متمكنين و مرفهين , و در كنار مستمندان و پابرهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار د ادن , افتخار بزرگي است , كه نصيب اوليا شده و عملا به شبهات و القاآت خاتمه مي دهد

+ نوشته شده توسط احمد مظفري در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 14:46 |

 رهبر معظم انقلاب « گفتمان عدالت » , يگ گفتمان اساسي است , همه چيز ماست . منهاي آن , « جمهوري اسلامي » هيچ حرفي براي گفتن ندارد , ... اين گفتمان را بايد همه گيركنيد , به گونه اي كه هر جرياني , هر شخصي , هر حزبي و هر جناحي سركار بيايد , خودش راناگزير بيند , كه تسليم اين گفتمان شود , يعني براي عدالت تلاش كند , و مجبور شود , پرجم عدالت را بر دست بگيرد . (1 ) با توجه به اينكه « عدالت اجتماعي » در كنار اصول پنجگانه ي اعتقادي شيعه , كه قوام بخش « قيام اصلاحي » امام (قدس سره )محسوب مي گردند , به عنوان يكي از مهم ترين معيارهاي اسلامي بودن « حكومت اسلامي » محسوب مي گردد. در اين نوشتار جايگاه « عدالت اجتماعي » « قيام اصلاحي » امام (قدس سره ) مورد كنكاش قرار مي گيرد. ايشان عدالت دوستي و ظلم ستيزي را امري فطري قلمدادنموده و در اين رابطه مي فرمايند : « از فطرت هاي الهيه , حب عدل و خضوع در مقابل آن , و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است » . (2 ) همچنين ايشان يكي از صفات و وظايف مهم شيعيان امام علي (عليه السلام ) را قيام به برقراري « عدالت اجتماعي » دانسته و در اين رابطه مي فرمايند : ما وظيفه داريم , مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم , ما وظيفه داريم , پشتيبان مظلومين و دشمن ظالمين باشيم . همين وظيفه است , كه اميرالمومنين (عليه السلام ) در وصيت معروف به دو فرزند برزگوارش تذكر مي دهد و مي فرمايد : « وكوناللظالم خصما , و للمظلوم عونا » . (3 ) « و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد » . علماي اسلام موظف اند , با انحصارطلبي واستفاده هاي نامشروع ستمگران مبارزه نمايند . (4 ) بعداز بيان مقدمه ي مذكور معاني اصطلاحي سه واژه اي دراين مبحث , « عدالت اجتماعي » , « نابرابري اجتماعي » و « تبعيض اجتماعي » , همچنين جايگاه « عدالت اجتماعي » , همچنين جايگاه « عدالت اجتماعي » در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را مورد توجه قرار مي دهيم . الف ـ عدالت اجتماعي 1 ـ كاربرد مفهوم عدل توزيعي نسبت به ثروت , دارايي , امتيازات و مزيت هايي كه در يك جامعه انباشته شده است . 2 ـ عدالت اجتماعي يعني با هريك از افراد جامعه به گونه اي رفتار شود , كه مستحق آن است و در جايي جاي داده شود , كه سزاوار آن است . 3 ـ به عبارت ديگر , هر فرد بر اساس كار , امكانات فكري و ذهني و جسمي بتواند از موقعيت هاي متناسب و نعمات برخوردار شود . (5 ) ب ـ نابرابري اجتماعي وضعي كه در آن , اعضاي يك جامعه , از نظر ثروت و درآمد , فرصت ها و امكانات با يكديگر تفاوت داشته باشند. « نابرابري اجتماعي » را , هم ناشي از مناسبات نامطلوب و هم ناشي از ساختمان جسمي و روحي بشر دانسته اند. همه ي مصلحين تاكيد نموده اند , كه در عين نابرابري هاي خلقتي , بايد در راه ايجاد شرايط وصول به سعادت و خوشبختي نسبي , براي همه ي بشر كوشيد , يعني كاري كرد , كه فرصت هاي مساوي , براي همه به وجودآيد , تا « عدالت اجتماعي » برقرار گردد . (6 ) ج ـ تبعيض اجتماعي « رفتار نايكسان و خلاف عدل و انصاف باگروههايي از مردم خواه دوستانه يا دشمنانه , به دلايلي مثل نژاد , زبان , مليت , مذهب , عقيده و جز اينها كه ارتباطي به رفتار بالفعل آن افراد نداشته باشد , يا ارتباط اندكي داشته باشد » . (7 ) د ـ عدالت اجتماعي در قانون اساسي جمهوري اسلامي در بخشي از اصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران جايگاه « عدالت اجتماعي » چنين مورد تاكيد قرار گرفته است : 1 ـ ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا و مبازره با كليه ي مظاهر فساد و تباهي . 3 ـ آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه , در تمام سطوح ... 6 ـ محو هرگونه استبداد و خودكامگي . 7 ـ تامين آزادي هاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون . 8 ـ مشاركت عامه ي مردم در تعيين سرنوشت سياسي , اقتصادي , اجتماعي و فرهنگي خويش . 9 ـ رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه , در تمام زمينه هاي مادي و معنوي . 10 ـ ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غيرضرور . 12 ـ پي ريزي اقتصاد صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي , جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه هاي تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه . 14 ـ تامين حقوق همه جانبه ي افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون . 16 ـ تنظيم سياست خارجي كشور بر اساس معيارهاي اسلام , تعهد برادرانه نسبت به همه ي مسلمانان و حمايت بي دريغ از مستضعفان جهان . (8 ) همچنين در بخشي از اصل چهل و سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران راهكار استقرار « عدالت اجتماعي » چنين مورد تاكيد قرار گرفته است : براي تامين استقلال اقتصادي جامعه و ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاي اساسي انسان در جريان رشد , با حفظ آزادگي او , اقتصاد جمهوري اسلامي ايران , بر اساس ضوابط زير استوار مي شود : 1 ـ تامين نيازهاي اساسي : مسكن , خوراك , پوشاك , بهداشت , درمان , آموزش و پرورش و امكانات لازم براي تشكيل خانواده , براي همه . 2 ـ تامين شرايط و امكانات كار براي همه ... 5 ـ منع اضرار به غير و انحصار و احتكار و ربا و ديگر معاملات باطل و حرام . 6 ـ منع اسراف و تبذير در همه ي شوون مربوط به اقتصاد , اعم از مصرف , سرمايه گذاري , توليد , توزيع و خدمات . 6 ـ جلوگيري از سلطه ي اقتصادي بيگانه بر اقتصادكشور . (9 ) مهم ترين نكات از سخنان امام (قدس سره ) در زمينه ي عدالت اجتماعي در قيام اصلاحي امام خميني (قدس سره ) برقراري « عدالت اجتماعي » يك وظيفه ي ذاتي و دائمي براي حاكميت اسلامي محسوب مي گردد , اهتمام به تحقق آن هم در شكل گيري و هم در بقانظام اسلامي يكي از مهم ترين الويت هاي حكمراني است , فلذا ايشان مي فرمايند : اجراي قوانين بر معيار قسط و عدل و جلوگيري از ستمگري و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي و منع از فساد و فحشا و انواع كجرويهاـ و آزادي بر معيار عقل و عدل واستقلال و خودكفايي و جلوگيري از استعمار و استثمار و استعبادـ و (اجراي ) حدود و قصاص و تعزيرات بر ميزان عدل , براي جلوگيري از فساد و تباهي يك جامعه ـ و سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل و انصاف و صدها از اين قبيل , چيزهايي نيستند , كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه شود , ... حكومت حق براي نفع مستضعفان وجلوگيري از ظلم و جور و اقامه ي « عدالت اجتماعي » همان است , كه مثل سليمان بن داود(عليه السلام ) و پيامبر عظيم الشان اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم ) و اوصياي بزرگوارش براي آن كوشش مي كردند , از بزرگترين واجبات و اقامه ي آن از والاترين عبادات است . (10 ) 1 ـ عدالت اجتماعي سر لوحه ي قيام اصلاحي انبيا و اوصيا(سلام الله عليهم ) « اساسا انبيا خداـ صلوات الله و سلامه عليهم ـ مبعوث شدند , براي خدمت به بندگان خدا , خدمت هاي معنوي و ارشادي و اخراج بشر از ظلمات به نور , و خدمت به مظلومان و ستم يدگان و اقامه ي عدل , عدل فردي و اجتماعي » . (11 ) به حكم عقل و ضرورت اديان هد بعثت وكار انبيا تنها مسئله گويي و بيان احكام نيست , ... در حقيقت , مهم ترين وظيفه ي انبيا(عليهم السلام ) برقراركردن يك نظام عادلانه ي اجتماعي از طريق اجراي قوانين و احكام است , كه البته با بيان احكام و نشر تعاليم وعقايد الهي ملازمه دارد. چنانچه اين معنا از آيه ي شريفه , (سوره ي مباركه ي حديد آيه ي 25 ) به وضوح پيداست . هدف بعثت ها , بطور كلي , اين است , كه مردمان بر اساس روابط اجتماعي عادلانه نظم وترتيب پيدا كرده , قد آدميت راست گردانند. واين با تشكيل حكومت و اجراي امكان پذير است . (12 ) 2 ـ عدالت اجتماعي يك ارزش اصيل معنوي براي همه ي زمان ها و مكان ها ارزش ها در عالم دو قسم است : يك قسم ارزش هاي معنوي , از قبيل ارزش توحيد و جهات مربوط به الوهيت . و از قبيل , عدالت اجتماعي , حكومت عدل و رفتار عادلانه ي حكومت ها با ملت ها و بسط « عدالت اجتماعي , حكومت عدل و رفتار عادلانه ي حكومت ها با ملت ها و بسط « عدالت اجتماعي » در بين ملت ها و امثال اينها. كه در صدر اسلام يا قبل از اسلام از آن وقتي كه انبيا مبعوث شدند , وجود داشته و قابل تغيير نيست . عدالت معنايي نيست , كه تغيير بكند , يك وقت صحيح و زماني غير صحيح باشد. ارزش هاي معنوي ارزش هاي هميشگي هستند , كه قبل از صنعتي شدن كشورها , ضمن و بعدا در آن نيز وجود داشته و دارد , عدالت ارتباطي به اين امور ندارد. قسم ديگر اموري است كه , مادي كه به مقتضاي زمان فرق مي كند , درزمان سابق يك طور بوده است و بعد رو به ترقي رفته است , تا به مرحله كنوني رسيده است و بعد از اين هم بالاتر خواهد رفت , آنچه ميزان حكومت و مربوط به اجتماع و سياست است , « ارزشهاي معنوي » است . (13 ) 3 ـ تحقق عدالت اجتماعي در تاريخ اسلام فقط در دو زمان در صدر اسلام ـ در دو زمان , دو بار حكومت اصيل اسلام محقق شد , يك زمان رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم ) وديگر وقتي كه در كوفه علي ابن ابيطالب (عليه السلام )حكومت مي كرد. دراين دو مورد بود , كه « ارزشهاي معنوي » حكومت مي كرد , يعني يك حكومت عدل برقرار و حكم ذره اي از قانون تخلف نمي كرد.حكومت در اين دو زمان , حكومت قانون بوده است . (14 ) 4 ـ عدالت اجتماعي در سيره ي عملي معصومين ـ عليهم السلام شبي كه صبح آن شب مولا اميرالمومنين (عليه السلام ) (به ) شهادت مي رسد , وقتي كه ـ به حسب نقل ـ براي شان غذا مي آورند , مي بيند كه شير آورده و نمك آورده (است ) و نان . ناني كه او مي خورده , نه نان سنگكي كه شما مي خوريد , آن ناني كه او مي خورد , مي فرمايد : ـ به طوري كه نقل شده است ـ كه چه وقت ديدي , كه من دو تا خورش داشته باشم , كه حالا آوردي ! , رفت نمك را بردارد , در نقل است : كه قسمش داد , به جان خودش , كه شير را بردارد , شير را برداشت . دو لقمه با نمك ميل فرمود. و صب